آخرش من نفهمیدم مادرت آمرزیده بود یا پدرت!
باید خفت کدومو چسبید. اصن می شه خفت اونا رو چسبید یا نه!
وقتی که بودی ما که نفهمیدیم. نه که نفهمیم.کودن که نیستیم. احساست نکردیم. تا بودی همین بود. یه قسمت از دیوار بودی که بوی گندت خفمون می کرد.
مامان از صب تا شب جون می کند تا تو بوی گند بدی. منو ساحلم بضی وقتا تو جون کندن مامان سهیم می شدیم.
هیچ وقت یادم نمی ره! یه روز که با مامان از خونه اون خانم پول داره , همونی و می گم که دسشوییشون تو خونس , نه مث ما تو حیاط, ملتفتی؟!
اومدیم دیدم نیستی. اونقدر خوشحال شدم که نگو. آخه بوت خیلی بد بود.
تا یه هفته نیومدی. ولی من روز دوم یادم رفت که تو جز دیوار لخت خونه بودی! به دیوار نگاه می کردم عین یه ماه پیش. عین یه سال پیش. بدون هیچ تغییری .
سره یه هفته که برگشتی بوت یاداوری کرد نه , انگار دیوار امروز با دیواره 2 ,3 روز پیش یه فرقایی داره!
اون پنج شنبه ای که مردی , من که نفهمیدم مامان چرا اون همه گریه می کرد. هی خودشو می زد. گیسشو می کشید. داد می زد . می گفت دیدی بد بخت شدم! حالا چی کار کنم؟
اما من نشستم کنار مامان . دنبال ردپای بد بختی بودم.
عین جغد فقط توجه می کردم. یه ساعت توجه. دو ساعت توجه . نخیر. تغییری نکردیم که. مامان زندس. ساحلم همین طور. منم هنوز دسشویی می رفتم. پس یعنی منم زنده بودم!
همون گلیم همیشگی پهن بود کف اتاق. همون تاقچه که سال تا سال گردگیری نمیشه. هومن دیوارا!
تا فرداییش هی تو فکر فکر بودم که یه سری آدم با صفا منو از حیرونی بیرون کشیدن.
تازه فهمیدم نخیر. بدبختی رد پا نداره. مث تو !
فقط یه دفه سرو کلش پیدا می شه . بازم مث تو !
راستشو بگو ! این تن بمیره ! جونه فرهاد !
اسمت به جا وحید بدبختی نبوده؟!
بگذریم. مامان یه هفته خوابید تو خونه. یه هو! شمسی خانم می گه مامان , زنتو می گم ها ! کلیه شو فروخته.
طلاهای خودشو ساحلم فروخته . منم محض همدردی عکسای آمیتاپاچاممو فروختم. اسمشو درس گفتم؟ همون بازیگر هندیه ! بی خیال.
ما همه زندگیمونو فروختیم تا زندگی کنیم. شمسی خانوم گف. خودم شنیدم به اکرم خانوم می گف.
حالا خودمونیم دستت از قبل شیکسته بود که نمک نداش؟
البته مامان می گه نمک نداشت . من تاحالا تو دستتو نیگا نکردم.
موی مامانو که سفید کردی. دیگه کسی نمیآد مامان باهاش عروس شه !
کردیش یه زن نصفه. آخه دیگه کلیه نداره که ! یه زن با 2 تا بچه و یه اتاق خالی . یه اتاق که خدارو شکر دیگه بوی وافور نمیده .
با همه این چیزا یه چیزو به من ثابت کردی ! که قدیمیا دوروغ می گن. کجای خاک مرده سرده؟
خیلیم گرمه.
ما تازه وجود تو رو بده مرگت فهمیدیم. مامان می گه , اسم اون سایه تو خالی که بالا سرمون بود بابا بود.
البته من که ندیدم سایه داشته باشی. تو فقط استخون داشتی.
مگه نمردی؟ ما گرمیم نمی فهمیم یا تو ؟!
بوی وافور نمی آد. ولی بوی تو هنوز میآد. بوی بد بختی.
مواد فروشا که هر روز می ان دم خونه
می گن طلب داریم از حاج وحید!
بلا! ما که نفهمیدیم کی مارو قال گذاشتی رفتی مکه !
به هر حال !
آهای ! سایه ! بدبختی ! وحید ! بوی گند! چی صدات کنم؟ بیدار بودی؟ شنیدی؟
_ فرهاد جان شستی قبر بابارو؟ بیا بریم عزیز جان بیا بریم
***
پ. ن . بی ربط : احساسی که چند وقته بهم دست داده فوق العاده بده
احساس می کنم قاشق قاشق دارم خالی می شم !...!